Paroles

آسمان، ای پیر افسرده بهر چه با من نمی سازی؟ کلبۀ تاریک قلبم را لحظه ای روشن نمی سازی در این شهر پرشور و دروازه ها چرا هر دری را زدم بسته بود؟ چرا مرغک بخت من ای خدا پرستویی افسرده و خسته بود؟ چرا نمی سازد زمانه با دل بی قرار من؟ خدایا کی سر آید آخر زمانِ انتظارِ من؟ شاید خواست خدا بوده که من غمگین بمانم برای این قلب خسته آواز غم بخوانم در این شهر پرشور و دروازه ها چرا هر دری را زدم بسته بود؟ چرا مرغک بخت من ای خدا پرستویی افسرده و خسته بود؟ چرا نمی سازد زمانه با دل بی قرار من؟ خدایا کی سر آید آخر زمانِ انتظارِ من؟ شاید خواست خدا بوده که من غمگین بمانم برای این قلب خسته آواز غم بخوانم
Writer(s): Afshar Afshar Lyrics powered by www.musixmatch.com
instagramSharePathic_arrow_out